بديع الزمان فروزانفر
460
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
رنگ و بو غماز آمد چون جرس * از فرس آگه كند بانگ فرس بانگ هر چيزى رساند زو خبر * تا بدانى بانگ خر از بانگ در سيما : نشانها و علامتهاى صورت از رنگ و شكل . جرس : زنگى بزرگ از آهن به شكل بيضى ناقص و يا استوانه كه ميان تهى است و در درون آن ، كوبه و ميلهاى آهنين قرار دارد ، اين زنگ را بر پهلوى شتر مىبندند و چون شتر حركت مىكند آن ميلهى آهنين بسطح درونى اين زنگ مىخورد و از اصابت آن آوازى بلند بر مىخيزد ، گاهى نيز چند پياله زنگ ( زنگهاى نيم دايره ) را بجاى ميله از درون جرس مىآويزند . پارسى مشهور آن دراى است ، در حدود طبس گاو زنگ مىگويند . در ذيل بيت ( 111 ) گذشت كه بعقيدهى مولانا تمامت حركات خارجى و انفعالات اعضا ، منبعث از احوال درونى است و با نظر دور بين ، ميان آنها پيوستگى و ارتباط وجود دارد و از احوال و حركات خارجى به كيفيات نفسانى پى مىتوان برد ، در اينجا نيز آن مطلب را بيان و ببعضى مثالهاى حسى مانند رنگ و بو و آواز اسب و بانگ خر و در ، تاييد مىكند . بيت 1262 اشاره است به آيهى شريفه : وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ . ( الاعراف ، آيهى 46 ) كه مطابق گفتهى صوفيان سيما علامتى است بر ظاهر كه از باطن منعكس مىگردد و بگفتهى ابو القاسم قشيرى نشانهاى دورى از حق است كه آن نيز از باطن بر ظاهر مىافتد ، ديگران اقوال مختلف نقل كردهاند . جع : تفسير ابو الفتوح رازى ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 397 ، مجمع البيان ، طبع طهران ، ج 1 ، ص 398 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 4 ، ص 315 ، بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 290 ، لطايف الاشارات ، نسخهى عكسى .